الشيخ محمد علي الگرامي القمي
43
خدا در نهج البلاغه (فارسى)
فصل دوم : نظم « نظم آفرينش » انديشهء آدمى را به سويى روان مىكند كه در آن سوى و جاى ، تنها خداوند نمايان و آشكار است . نهج البلاغه ، آن جويندهء بىقرار در هدايت خرد انسان به سوى خدا ، بر « نظم هستى » چشم مىدوزد تا ديدگان آدمى ، خداى هستى را دريابد و زنگار دلهاى غرق محيط مادّى فرو ريزد . آرى ! دقّت در نظام دقيق جهان ، راهى فراروى شما مىگذارد كه سرانجام ، جز خداوندگار ناظم ، موجودى ديگر نمىبينيد : « فأقام من الأشياء أودها ، و نهج حدودها ، و لاءم بقدرته بين متضادّها ، وصل أسباب قرائنها ، و فرّقها أجناسا مختلفات فى الحدود والأقدار و الغرائز و الهيئات . بدايا خلائق أحكم صنعها و فطرها على ما أراد و ابتدعها ؛ آنگاه اشياء و پديدگان را از هر كژى و كاستى بياراست و مرز و محدودهء هر يك را معيّن فرمود و به قدرتش ، ميان ناهمگونان همگونى پديد آورد . از سويى اسباب نزديكى آنها را به يكديگر فراهم ساخت ، و از ديگر سو هويّتهاى اسباب نزديكى آنها را به يكديگر فراهم سخاخت ، و از ديگر سو هويّتهاى مختلف آنان را در چهارچوبها ، معيارها ، سرشتها و استوار گردد . اين آفرينش شگفت را چه محكم و زيبا پديد آورد و بر وفق آنچه خواست و